السيد الطباطبائي
37
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )
« مرگ خداوند » به طور واضح از عدم تشخيص بين دين و جامعه و يكى دانستن آنها به وجود مىآيد و نه به هيچوجه از افتراق و امتياز بين آن دو . در اين عصر ، در مغرب زمين ، شاهد اصرار و پافشارى روزافزونى دربارهء اهميت « شهادت اجتماعى » هستيم و كاتوليكها قبل از هر چيز و منحصراً از ايمان به كليسا سخن مىرانند و بيدارى دينى را با سياست كليسايى اشتباه مىكنند . به نظر من اين آميختگى بزرگترين خيانت و بىوفايى به معنويت است . كليسا نيست كه ايمان و حيات ابدى مىبخشد . هر نوع و فرقهاى كه آن كليسا باشد . هنگامى كه اين شخصيت اردنى از تركيب ممتنع سخن به ميان مىآورد ، مىتوان به وى گفت : بلى اين تركيب غيرممكن است ، لكن مسئله اين نيست و نبايد براى انجام آن كوشش نمود . * * * 3 ) دربارهء پيام جديدى از معنويت تشيع . به نظر من اين فكر از آنچه كه گذشت سرچشمه مىگيرد . تا در مقابل مفاهيمى كه قبلًا تجزيه و تحليل گرديد و تا حدى كه قادر هستيم شاهد جريان پيدايش آن باشيم ، مىتوانيم كوشش نماييم تا در مطالب تفكر شيعه يك مشاهده واضح و روش معنوى جست و جو نماييم ، مشاهدهاى كه بر نااميدى امروزه بشر توفق مىيابد و آن را از ميان بردارد . الف ) پيغمبرشناسى و امامشناسى : آنچه تشيع دربارهء شخصيت دوازده امام ( ائمهء اطهار ) براى خود تبيين نموده كه نه « حلول » است كه « هبوط خداوند » را در تاريخ تجربى در بردارد و نه عقايد لا ادريه كه انسان را با عالمى كه خداوند آن را ترك نموده است ، مواجه مىسازد و نه « وحدت بينى انتزاعى اسلام سنى » كه بعد بىنهايتى بين خداوند و انسان به وجود مىآورد . وضع فعلى جهان ما را وادار مىنمايد كه بار ديگر دربارهء « صراط مستقيم » بين « تشبيه » و « تعطيل » تفكر نماييم . آن چنان است كه مسائل حقيقت و مفاهيم بسيط متعالى را قبل از آن كه در راهها و جهتهايى كه پيش گفتيم افتاده باشند ، بكر و تازه طرح كنيم ، زيرا كه آن حقايق بسيط متعالى پس از انحرافات